حسين بن حسن خوارزمي

515

شرح فصوص الحكم

حيات و علم و قدرت ، و غير اين از صفات كماليه ، به اينكه باز گشتيم بسوى او ، و فانى شديم در وى ذاتا و صفة و فعلا . و بر موجب حكم الهى كه مىفرمايد : « إِنَّ الله يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلى أَهْلِها ) * « 74 » ، اين صفات كماليه به صاحب حقيقى كمالات سپرديم . و حق نيز عطا داد ما را آن چه را از احوال اعيان ما دانست از امكان و حدوث و فقر و عجز ، بل هر چه را استعدادات ما از او طلب كرد از صفات كمال و نقصان ، آن را به ما عطا داد به ايجاد و اظهارش در وجود خارجى . فصار الأمر مقسوما باياه و إيانا پس امر وجودى منقسم شد به آن چه ما از احوال خويش كه بر آن بوديم پيش از وجود خارجى به عرض او رسانيديم ، و به آن چه حق عطا داد ما را از وجود و كمالات لازمهء او بر موجب اقتضاى اعيان ما . فأحياه الذي يدرى بقلبي حين أحيانا پس زنده ساخت دل مرا « 75 » به حيات علميه ، آن كه مطلع بود بر وى و بر استعدادش در أزل ، و در حينى [ كه ] أرواح و قلوب ما را به جناب ذاتيه احياء گردانيد ، فكنا فيه أكوانا و أعيانا و أمانا و حال آن كه ما در غيب حق و علمش اعيان ثابته بوديم ، و در عالم أرواح اكوان موجوده مبدعه ، و در هنگام نزول به غيوب سماوات و ارض و مرور به منازل معادن و نباتات و حيوانات ، تا حين وصول بدين صورت انسانيه زمانها و روزگارها در غيب گذرانيديم تا در اين ديار بدين نشأت ظاهر گشتيم . بيت : آن زمان كه نه زمين بود و زمان ما همه بوديم در اعيان عيان بود غيب علم حق ما را وطن اندر آن حالت كه نى ما بود و من پس برون كرديم سر از جيب غيب از پى اظهار حق بى هيچ ريب اندرين رحلت كه بد بىكيف و أين عالم أرواح را داديم زين چون به ما مىگفت حق الأمر لك نى ملك بود آن زمان و نى فلك چون يكى منزل فروتر آمديم جان أشباح ملايك ما شديم بعد از آن داديم از انعام عام عرش و كرسى و فلكها را نظام

--> « 74 » س 4 ى 58 . « 75 » پا : ما را .